السيد الطباطبائي
74
سنن النبى ( ص ) ( بوستان كتاب ) ( فارسى )
خداوندى براى ما بس بود . همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله بر روى زمين غذا ميل مىكرد و چون بندگان مىنشست و كفش خود را به دست خويش پينه مىزد ، بر الاغ لخت سوار مىشد و ديگرى را همرديف خود سوار مىكرد و چون ديد پردهء درِ خانهاش تصوير دارد ، به يكى از زنان خود فرمود : اين پرده را از من پنهان كن ، زيرا هر وقت به آن نگاه مىكنم ، به ياد دنيا و زخارف آن مىافتم . خلاصه اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله قلباً از دنيا اعراض كرد و ذكر دنيا را در نفس خود محو كرد ، تا جايى كه دوست داشت زينتهاى دنيا از نظر او پنهان باشد ؛ تا اينكه از لباسهاى فاخر آن بر تن نكند و دنيا را خانهء هميشگى براى خود نپندارد و اميد اقامت در آن را نداشته باشد . پس به كلى دنيا را از دل خارج كرد و ياد آن را از قلب بيرون نمود و از نظر پنهان ساخت . آرى ، چنين است ؛ اگر كسى از چيزى بدش بيايد ، دوست ندارد به آن چيز نگاه كند ، و حتى دوست ندارد كسى از او اسمى به ميان بياورد . « 1 » 33 . در كافى از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا چيزى را خوشتر از آن نداشت كه گرسنه و خائف از خدا باشد » . « 2 » كلينى اين معنى را به سند خود از هشام و غير او نيز از امام صادق عليه السلام روايت كرده است . 34 . طبرى در احتجاج از موسى بن جعفر ، از على عليهما السلام در ضمن يك حديث طولانى در شرح حال رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود : « آن حضرت از ترس خدا آن قدر گريه مىكرد كه جاى نمازش ، تر مىشد ؛ با اينكه گناه هم نداشت » . « 3 » 35 . روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آنقدر گريه مىكرد كه بىهوش مىشد . به آن حضرت عرض شد : مگر خدا گناهان گذشته و آيندهء شما را عفو نفرموده ؟ فرمود : آيا
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ( فيض ) ، ص 500 ؛ مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 3 و بحار الانوار ، ج 16 ، ص 289 ( 2 ) . الكافي ، ج 2 ، ص 129 و ج 8 ، ص 129 ( 3 ) . احتجاج ، ص 113 و ديلمى ، الارشاد ، ص 120